سوگند

...قسم به این روز

 که یادت را نمی بازم

 رفاقت را از صدای خسته ای اموختم که می خواند:

 

"... امیدم گشته نا امید... "

 

...وشهر ازاد شده بود با خون ثمر یافته یاران

اما او از هجر رفاقت میخواند

زخمی که حتی ازادی شهر هم التیامش نبود

... از من عبور کن اما از انچه بین ماست نه!

رفاقت را میگویم

به این روز قسم

/ 3 نظر / 5 بازدید
پوراميني

سلام بالاخره پسر عمو هستيم چرا دعوا داري عزيزم ميتوان با آرامش حرف دل را زد منظورم از لباس آن چيزهايي نبود كه نوشتي ميخواستم بگويم گوهر آدميت در حصار لباس نيست شاد باشيد .

محمود

محشر بود... اما انصاف بده که درصدی از سوژه سهم منه!!! راستی توی پست پايينی... مصرع آخر اصلش اينجوری نيست؟ «آن تشت چه بود شب ز بامت افتاد»؟؟

نیکو

خیلی خوب نوشتی