خورشید نامه

بلیط دو سره به دوبی ! یا دیابتی های جهان منقرض شوید!

... و من ان قند که داشتم از لب یار بود و ان چند که کاشتم مرحمت نگار بود

ارزو عروس کابین جوانی است و خاطره اش شکر تلخ کامی پیری .

قافله دهر یوسف دل را برده به اسیری و روزگار هم که دانی : شده تخمی و .....ی!

*چه کنم که فروغ جمال تو در ایینه دروغ پنهان است و غرور ما هم در چله کمان است *

کاسه شربت شهد من خالی است و یار هم در بقالی

ما در عسرت نگاه دوست سوختیم و بی شمع جمالش شب را به صبح دوختیم

عمر همه رفت به نقالی و نکردیم حالی

نه گشته در کوچه عطار عشقی و نه کشته تیر مشقی چشمی

نه جمع کرده ایم مالی و نه گاز زده حتی سیب کالی !

و ان نگار خونین دل ما هم که نیامده فرمود : دالی !

نمی دانم:

               اسباب زحمت که بوده ایم که چنین سقوطمان دادند

              و عورت حوای که را دید زده ایم که چنین هبوطمان دادند

اما باز هم به حکم اسلاف قمار بازمان چنین فتوا می دهیم که:

   no perablema

!es tranqila todovia

   + داود پورامینی ; ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()