خورشید نامه

ساعت صفر

ساعت 1 : چراغها را گرچه خاموش می کنم اما این برای ندیدنت کافی نیست.
ساعت 2 : اماده می شوم برای شنیدنت.
ساعت 3 : سکوت زخمی است روی لبهایم.
ساعت 4 : حالا پلکهایم هستند که با تو حرف می زنند.
ساعت 5 : به خواب می گویم وقتی می ایی بهتر نیست به ساعت نگاه کنی!
ساعت 6 : هر وقت که می خواهم مطمئن شوم زنده ام ساعت 6 است.
ساعت 7 : تنهایی ام شروع شده است.
ساعت 8 : به نظر می رسد هیچ چیز به نظر نمی رسد.
ساعت 9 : گاهی در چنین زمانی وقت رسیدگی به نا بسامانی است . بیا تا تمام کنیم
ساعت 10 : وقت دود کردن قدمهایم در خیابانهاست .
ساعت 11 : گل یخ توی دلم جوونه کرده...
ساعت 12 : با خود می اندیشم همه زندگی ( خوردن ، خوابیدن ، کاویدن ،مالیدن ،لولیدن ، نالیدن ، خالیدن ) می تواند در این ساعت اتفاق بیافتد.
ساعت 13 : همه چیزهایی را که ساعت قبل به ان فکر می کردم انجام داده ام.
ساعت 14 : منتظرم ... منتظر تا چیزی از وسط اتفاقی طلوع کند.
ساعت 15 : خواب می بینم وسط یک جنگل صنوبر غرق شده ام .
ساعت 16 : شاید وقت مناسبی باشد تا بالاخره یک روز بستری ام کنند .
ساعت 17 : خسته ام ثانیه ها سالهایی هستند که قرون دقایق را در هزاره های      ساعات این روز طولانی سیاه می کنند.
ساعت 18 : وقت مجددا دود کردن باقی مانده قامتم رسیده است .
ساعت 19 : مهمترین خبری که در این هزار سال بوده است این است که هیچ               خبری نیست.
ساعت 20 : برای دوست داشته شدن دیر رسیده ام .
ساعت 21 : موفق نمی شوم تا شروع به تمام شدن کنم .
ساعت 22 : تا همین جاشم کجایی؟ با تو هستم ...
ساعت 23 :دختری قرصهایش را می خورد تا بخوابد و من تنها شاهد عروجشم
ساعت 0 0: کنار پنجره ام ... فقط گفتم که بدانی.

   + داود پورامینی ; ٤:٥٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ آبان ۱۳٩٤
comment نظرات ()