خورشید نامه

چه میکنه!

نه سر می زنی ؛ نه در می زنی ؛ نه آتیش به جگر می زنی
نه کف می زنی ؛ نه حرف می زنی ؛ نه یه گوله ی برف می زنی
نه جم می زنی ؛ نه کم می زنی ؛ نه ضربی به دلم می زنی
نه غر می زنی ؛ نه دور می زنی ؛ بگو پس تو چطور می زنی؟
نه هول می زنی ؛ نه دل می زنی ؛ نه حرفای خوشگل میزنی
نه زار می زنی ؛ نه جار می زنی ؛ نه زنگی تو یه بار می زنی
نه ساز می زنی ؛ نه جاز می زنی ؛ نه خیاری رو گاز می زنی

نه ریش می کشی ؛ نه پیش می کشی ؛ نه حتی به آتیش می کشی
نه آه می کشی ؛ نه واه می کشی ؛ نه رژ به لب ماه می کشی
نه قد می کشی ؛ نه مد می کشی ؛ فقط ما رو تو بد می کشی!
نه سر می کشی ؛ ضرر می کشی ؛ نه از خاطرم پر می کشی
نه بار می کشی ؛ نه کار می کشی ؛ نه دستی به سر یار می کشی

نه تب می کنی ؛ نه چپ می کنی ؛ نه دنیا رو وجب می کنی
نه ناز می کنی ؛ نه باز می کنی ؛ نگاه های سه فاز می کنی!
نه جم می کنی ؛ نه رم می کنی ؛ نه روی من و کم می کنی
نه قهر می کنی ؛ نه خر می کنی ؛ نه شعرامو از بر می کنی
نه ها ! می کنی ؛ دعا می کنی ؛ نه فکری به حال ما می کنی
نه حال می کنی ؛ احوال می کنی ؛ داری نعمت و زوال می کنی!

نه صدا ؛ نه جفا ؛ نه وفا ؛ نه می زنی ؛ نه می کشی ؛ نه می کنی

   + داود پورامینی ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()