خورشید نامه

چو یاران بیایند باران بیاید

مثل هرشب از شب گردی ام امده ام در راه باران می امد با خود می گفتم اگر باران می بارد به خاطر این است که شاید:

دلی گرفته است و یاد خدا افتاده / یا سائلی دستش به سوی عابر بی تفاوتی دراز شده و عابر او را بی نیاز کرده / شاید مردی بر خلاف همیشه با لبخند به استقبال زنش  امده/ شاید عالم پرهیز گاری لات مست و سرگشته ای را سلام کرده / شاید فرزند نا خلفی این بار به فرمان مادرش گفته است :چشم / شاید عاشقی به شیواترین شکل معشوقه اش را بوسیده / و شاید امشب نطفه ای بسته شده تا کسی بیاید و به نیکو ترین وجه خداوند را ستایش کند / شاید...

به خودم می گویم یادم باشد :

یادش را از دل گرفته ام بیرون نکنم / هیچ سائلی را نا امید نکنم / همواره با لبخند به در ایم /  و هیچ کس را از سلام محروم نکنم / و در برابر مادرم همیشه چشم باشم / و اگر روزی کسی پیدا شد به شیوا ترین شکل ممکن ببوسمش / ...

شاید باز هم باران بیاید

   + داود پورامینی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()