خورشید نامه

ناگهان ساعت ۴و۳۲دقيقه ۱۷ثانيه

    • ... ساعت چهار و سی و دو دقیقه هفده ثانیه است ؛  
    • ماهی تابه در مرز فرش و سرامیک تمرگیده است ؛ دو جوراب برای مچاله شدن  مجادله   می کنند ؛ دهان کارد ؛ پنیری است ؛ وسفره گرسنه ؛ استکان ؛ چای سرد ننوشیده را هضم نکرده ؛ وتلوزیون چه موهوم نگاه می کند اتاق را ؛ پلنگ روی پتو مچاله است ؛ بالش ؛ کنار چرخ کالسکه دراز کشیده ؛ و کتی از پشت چه شیرین صندلی چوبی را در اغوش گرفته است ؛ سکوت همهمه کرده ؛ صدای بوق اتوبوسی از ترمینال غرب به گوش می رسد ؛ بزی ؛ برنزی روی جعبه تقسیم برق؛ تکیه به دیوار؛ به انتهای اتاق می نگرد ؛ سگی انگار از ان ور پل فردیس عو عو می کند ؛ بطری قهوه ای دلستر نوشیده می شود ؛
    • ساعت چهار و سی و دو دقیقه هجده ثانیه است ؛
    • حباب ساکت لامپ اتاق را می بلعد ؛ و سیم برق در انتظار ابدی برای فرو رفتن در پریز پیش رو مانده است ؛ سه بشقاب روی هم در حین بگو و مگویند ؛ وتخت این بیدار همیشه به غریبه نیم خیز شده اش می نگرد ؛اتو همچو چلنجر قصد سقف را دارد ؛ سرم شارژ به تن موبایل فرو رفته ؛ شهر زیر حکومت نظامی خواب است ؛  سکوت جوشیده میشود ؛
    • وقتی ساعت چهار و سی و دو دقیقه و نوزده ثانیه است ؛....   

   + داود پورامینی ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦
comment نظرات ()