خورشید نامه

زمانی برای مستی حدسها

درمان درد من !

از اسمان گمشده می ایی.

هر وقت که نور کم شده می ایی:

تا اضطراب ساکت بی صبری

در قابهای خاکستری و ابری

وقتی که چشم هیچ نخوابیده

در خلوت شبانه اندوهم

لبخند ماه هیچ نتابیده

وقتی که از همیشه خود دورم

یا از عقاب فکری که ان بالاست

اندازه مزاحمت مورم

وقتی که ابر تا مچ پایم هست

دستم برای چیدن یک معنی

مثل عمر شب پره کوتاه است

از نوع نگاهم نیست

از بخت سیاهم هست...

 

 وقتی که تشنه ام

وقتی گرسنه ام

درمان درد من نمی ایی !

   + داود پورامینی ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()