خورشید نامه

هر کی گفت وقت چيه؟

مست و گیج از ظلم این اربابها   /     قایقم حیران بروی اب ها

چون  سپیداری سر در اسمان     /     ریشه ها اما در جبر زمان

هر کلاغی روی شاخم لانه کرد  /    حسرت بلبل مرا دیوانه کرد

باغبان با داس مویم شانه کرد     /    استخوانم پوک هر موریانه کرد

بیدل و مخروبه وویرانه ام         /    مشتری ثابت میخانه ام

ای!که من نفسی ز جانت بودمی   /    دایما در امتحانت بودمی

رحم کن اینقدر سوال پیچم مکن   /   ردم و بیچاره و گیجم مکن

 

هر که را ادم نمودی با کتاب       /   یا که او را رام کردی با حساب

لیک با ما جور دیگر تا بکن       /   کار امروز را بذار فردا بکن

با من از فردای امتحان نگو        /   یک کمی از عمق استکان بگو

به چکار اید مرا باغ عدن           /   انقدر که پیچ وتاب این بدن!

راست میگویی طنازی فرست      /   سیم رویی امشب همبازی فرست

گوش ما از این نصیحت ها پراست/  پیش ما طعم لبی همچون در است

وقت:وقت عشق ولعبت؛ بازی است  /  وقت غمزه عشوه و طنازی است

   + داود پورامینی ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()