خورشید نامه

جمعه

پرده ایستاده است و ساعت روی نه

در نیمه باز / اشپزخانه ساکت است

عکسها خوابیده اند

رختخواب / خواب می بیند ترا

درد جواب نمی دهد چرا؟

کفشها توی فکر رفتنند

حوصله روی اجاق سرد عصر

سر رفته است

هوای اشتیاق از خانه سرم در رفته است

 از اخرین مکالمه که گفت امروز هم نیا

سالها گذشته است

...

انتظار بیشتر یک طعمه است

توی من همیشه جمعه است.

   + داود پورامینی ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()