خورشید نامه

سلام

سلامی چو بوی خوش اشنایی

سلامی چو دریای بی انتهایی

سلام بر تو ای شاهد خدایی

 که از صبح تا شام دل می ربایی

در این صبح مهمان گلهایی جدایی

سلام بر تو ای یار شیرین کجایی

نه چشم از امیدت بستن توانم

 نه از دل کنم ناله حتی صدایی

خدایا  تو  نشکن دل نا امیدی

  که دریای امید را تو خدایی

من از خود به خود باز می گردم امروز

تو کن از سر لطف ما را نگاهی .

   + داود پورامینی ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()