خورشید نامه

شب چهلم

1)

ای ساعت موعود مظفر!

یک شب تو در ایینه شکستی

ان شب مرا در پشت بام حوادث

تا صبح التیام مسافر شلاق میزدند

_شاید برای گناهان نکرده فردا_

اینک

پشت ورم کرده تقدیر

زیر ضربه های داغ و مفرح

امادگاه سم اسبان تقاضاست

بشتاب!

که ثانیه های معذب

در صفحه ساعت موعود می گریند

ای گریه نا خواسته بشتاب!

2)

روزی برای امدنم بگذار

من رفته فرداهای زمینم

شاید برگشتم از هزار های منقش

از دیروز های نیامده ای که

ذهن پر اشوب تو هر شب

خوابش را می بیند

من سرگشته ترینم

در ورشکسته ترین اینه ثانیه هایی که

معراج اخرین دقایق مرگند

_در اخرین سطور وقایع_

جایی برای سرگشته ترین اینه بگذار

من در واپسین ثانیه

می ایم

3)

عمری گذشت و باز نمی اید

در انتهای گردنه اخر

افتاده است پیکر بی جانی

ایینه دار راز نمی اید

______________________________________________________________________

1و2 نوشته تابستان 79

3 لحظه ای پیش

   + داود پورامینی ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()