خورشید نامه

انتظار

چرا نمی رسد از راه تا صدا کندم

به زهر قرمز لبهاش مبتلا کندم

در این میانه دعوای خویشتن با خویش

مرا اسیر بگیرد یا جدا کندم

بدر برد تنم  از تنور اهن حزن

میان ابی ارامشی رها کندم

ز غربتم بستاند به قربتش برساند

سپس به سبزترین شیوه اشنا کندم

به ناز دست بگیرد به خنده باز گریزد

چو باد بادک عیشی در هوا کندم

چو خواب نیمه شبی در تنم حلول کند

به عطر وسوسه ای گرم زا به را کندم

نرفت زردی رو در جوار شعله عشق

به کیمیای نگاهش مگر طلا کندم

   + داود پورامینی ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()