خورشید نامه

دولت بی کسی

نه در اشیان دلی خانه ای  

 تو با خویشتن نیز بیگانه ای

نه بازهد سر سازگاری تو راست

نه دنبال مه روی جانانه ای

سکوت است و تنهایی و دیر وقت

من و شمع شعری و پروانه ای

پریشانی ات را خرد چاره نیست

دلا بس که مجنون و دیوانه ای

نه سرمای بالین بی هم سری

نه اغوش گرمی نه یک شانه ای

گرفتند ز من سر ز دامان تو

نشانی ندادند سامانه ای

نه سیراب از چشم راز زنی

نه صبری نه عصیان مردانه ای

نگردید من گشته ام شهر را

نه مسجد در اینجاست نه میخانه ای

توان خریدار نازت کم است

نه درهم ریالی نه یارانه ای

تو را دولت بی کسی داده اند

از این رو غریبی و یک دانه ای

 

 

 

   + داود پورامینی ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()