خورشید نامه

برای الی...خانم گرگ دونده

زندگی فرضیه نیست

زندگی حدس و گمان و نظریه نیست

زندگی دست گرمی است که نوازش می کند

لبی است که خواهش می کند

اراده ای است که افرینش می کند

 

***

 ازادم ؛ چون چلچله

همه می دانند چلچله را نمی شود به گاری بست

خر ظاهر چیزی نمی شوم

به راستی

ماهیتش را می چسبم

غلام نرگس ان چشمم

که حقیقت را می نگرد

 

***

من مسافرم

تا تو چمدانت را می بندی

من تا فردا پریده ام

تا تو در انتخاب منوی غرائض ات هستی

من علفهای لذت را چرید ه ام

می دانی ؛ نمی دانی!

وقت تنگ تر از ان است

که هر چیز را پرو کنی

برهنه باش

لباس انسانیت را برازنده نیست

زندگی دراز شدن زیر افتاب حقیقت است

برهنه در اغوش ازادگی.

   + داود پورامینی ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()