خورشید نامه

شريک تازه

افتاب جمال تو طلوع ميكند  ، و سايه انتظار در رفتار ما غروب.جشني است  در سردر گمي اين مهماني انچنان خود را باخته ايم كه نميدانيم ما در اين جشن مهمانيم يا او ! پيامها اشناست ،

نشانه ها نيز ... باز دري گشوده اي واز باغ پشت خانه ات برايمان سبدي فرستاده اي ...زنم مرا به نگهباني سبد گماشته ، كاش سبد نبود تا دزديده در باغ خانه ات ميگشتم : همينجا وايسا ! به جاي ولگردي ميتوني چشم چروني كني !... بله حقيقتي است اين راز ، همه ولگردها  اول چشم چران بودند.

 به چه كار امده ايم ؟ ستايش !، درمانده ايم ، از چه سر در اورده ايم ، دانش ! نا خوانده ايم ، زايش اين سوال در قامت هر تولدي، گوييا در اين دوره نقاهت سرزنش ( از ان گناه نخستين )  ، نسيم تكراري است بر حافظه فراموشي ، ليكن چه سود نه سرزنش بر زخم ان گناه التيامي و نه فراموشي چاره درد  است ... اما،  ما اين چيده  سيب  بي پاسخ باغ شما را در دلهره كدام شب ولگرديمان پنهان كنيم ؟! همه ميدانند براي سبك كردن هر جرمي بايد به دنبال شريك بود ... براي همين است كه الان بيش از شش ميليارد روي زمينيم !!!  

   + داود پورامینی ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۳
comment نظرات ()