خورشید نامه

زبور عبور

نازل شده ام بر مردمی که شأ نشان از چند کیلو فراتر نمیرود/  زنی خریدار نگاهم / مردی هواخواه طبع فراخم / و زمین منتظرست / تا که بیایم با بیتهای چراغم / اما من لبریز گناهم / حال ندارم / نفهمی به بالا تراز خیلی رسیده است / خدا منتظر است / تا من در اخرین ثانیه برگردم / پدرم را میگویم / به خدا بگو بهشت را به سپلشک فروخته ام / و جهان را به زرشک / و عزراییل را بگو اگر تخمش را دارد بیاید به سراغم...

من در عصرتنظیم خانواده / درعصرعقاید بی فایده / در عصر کی داده کی نداده / من در صبح پرایدم / وان چیزی است که تو را پیش زنت و حتی در و همسایه رو سفید می کند / و چه بسا این عصر بدیع ترا ندید می کند / من در عصر نبوغم /  نمیبینی مگر/ معجزه کم اورده پیش دروغم / نه ساکتم / نه کسخلم / نه خیلی شلوغم ...

می دانم خر تر از آنی که بفهمی ... یا یونجه ات به قدر کفایت است / و یا حتما وقت سهام عدالت است / و البته این نفهمی عین درایت است / اما من چند عصر جلوتر از فصاحتم / و اگر اهل رعایتم / بواسطه ان است که بی نهایتم /  ...و پریود مدام یاد تو عادتم

منتظران را گویید / پیامبری امده است / اسوده باشید / شما را کاری نیست /

کلمات را در حال هدایتم.

   + داود پورامینی ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()