خورشید نامه

شنیدن کی بود مانند دیدن

تو نمی دانی ؛ خدا می داند

که چقدر تنهایم

و چه بی ستاره است شب هایم

تو نمی دانی

که اگر می خندم

و اگر دل به هر که از راه رسد می بندم

بابت گرهی است که به ضریح تو بد می بندم

کاش اشاره ای کافی بود

کاش مرا هم دل صافی بود

کاش تو بودی و من بودم و... دافی بود!

...نترس لاف زدم

ولی به سه جاف زدم

یادت نیست؟

یک بار گفتی : بگو ؛ من به شنیدن معتادم

 ونمی دانستی

من در کشیدن استادم

این لحظه مگوی مپرس دوستت دارم را

...

نه!

 تو نمی دانی

خدا می داند.   

   + داود پورامینی ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()