خورشید نامه

بعد از خوردن شوربای زنان

نفس باد عزا سخت وزان خواهد شد    

عالم قیر سیه تر ز الان خواهد شد

اسمان دام فریبی به زمین خواهد داد

چشم مردم به حقایق نگران خواهد شد

این چپاول که رسید از سوی این قوم مغول

راهبرد   همه  راهزنان  خواهد شد

گر که بینی نفسی نیست ؛ مرا مرده مگیر

جان من بعد شب و صبح دمان خواهد شد

ای دل ار عبرت امروز به فردا فکنی

روز از نو ؛ دوباره ؛ همان خواهد شد

ماه کنعان به جز از حق ندارد امید

گر چه زندانی قانون زنان خواهد شد

این عزیز است ؛ وآن نوکر بی مقدارش

که به زور آمد و با آب دهان خواهد شد

اوسکلا ! ما که زدیم بر در خنده ؛ نبود!

گر به گریه است نگویم ؛ فوران خواهد شد

دل بیمار تو پیر است اگر از دوران

استکانی بزن از من که جوان خواهد شد.

* با تشکر از حافظ شیرازی

   + داود پورامینی ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()