خورشید نامه

آبی مثل اسمان/ مرد مثل پولاد

درست در روزی که گمان نمی رفت (با توجه به حواشی های بسیاری که  فوتبال ایران را به قهقرا می برد) شاهد ظهور پدیده ای باشیم که در ورزش ایران سبقه تاریخی نداشت. هر ساله در روزهای پایانی و حتی در لحظات و اخرین ثانیه ها فضای پر هیجان فوتبال کشور  را شایعاتی مبنی بر ناداوری تبانی و دستهای پشت پرده و ... می الود . امید را در زندان یاس و بد گمانی به زنجیر می کشید و تلاش را برای پیروزی بیهوده می خواند...اما امروز روز دیگری بود.

استقلال تهران در مشهد در حالی به دیدار پیام رفت که حتی پیروزی از او مشکلی حل نمی کرد  ذوب اهن صدر نشین در اهواز با یک مساوی خود را فاتح لیگ برتر می دید . قرار نبود پیام دستهایش را بالا ببرد زیرا برای ماندن در لیگ محتاج برد بود در این میان همه چشمها به فولاد خیره بود یک مساوی ساده چیزی از این تیم اهوازی کم نمی کرد اما چند دقیقه از شروع بازی نگذشته بود که اتفاق عجیبی افتاد فولاد به گل رسید . استقلال و تماشگرش که در بیم و امید دقایق را سپری می کرد با خود گفت احتمالا ذوب اهن گلش را گذاشته برای دقیقه هفتاد به بعد که بازی  طبیعی تر جلوه کند .

برهانی فرصتها را به باد می داد تا اینکه روی ضربه  دیدنی جان واریو استقلال به گل رسید. نیمه دوم شروع شد و بازی به دقیقه هفتاد رسید که ذوب اهن بازی را مساوی کرد. اگر جای ان جوان توی زمین بودی چه می کردی؟ بار اندوهی متراکم زانوان را می شکست.  پیام که سایه مرگ را بالای سر استقلال و خودش می دید حریف را جنازه ای دید که که دیگر نفس نمی کشد . هفت دقیقه طول کشید تا  استقلال زیر ضربات نومیدی/ بد گمانی/و فشار حریفی که او نیز برای مرگ و زندگی می دوید اخرین نفسها را زد.  اما اتفاق عجیب دوم افتاد فولاد دوباره به گل رسیده بود ناگاه همه دیدند امید را که بر دستان جوانمردی روییده است. و از این لحظه به بعد ابی ها چون پرندگان ابراهیم در ان پانزده دقیقه اخر زمین را به توبره اسمان کشیدند در ثانیه هایی که جوانمردی در دو هزار کیلومتر انطرف تر برای انها گل میزد .

رسم است که بعد از هر انتخاباتی گفته می شود برنده واقعی مردم هستند .اما اگر الان  کسی پیدا شود که بگوید امروز برنده واقعی

فو تبال بود دیگر یقینا دروغ نگفته است.      

   + داود پورامینی ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()