خورشید نامه

دل

 

دل تنگم ، نه از این سکوت کش دار دور و برم نه از دوری دوستانم و نه از غربت همیشه یارم ، دل تنگم از موی سپیدی که در ایینه روییده است نه از اینکه ضعف فرا رویم را نشانم دهد یا نزدیکی بوی خوش رفتن ویا ... نه ... بلکه دلتنگم از اینکه دیگر چقدر دور شده ام از خیابان تو ، خیابان من ، شبهای ما نیمه شبهای من ، پاییز های تو برفهای من .... خیابان شهناز ، دبستان ابو مسلم مهر سال 1355 کلاس اول سبز ، کوچه مشک افشان تاریکی مرکب شب ، بهت بسیط ما در بساط قصه ها روی حوض دکان محمد زیر تنها چراغ کوچه در همهمه زایش تاریخی نو نه برای مابلکه برای خود تاریخ ،پاییز سال 1357...شبهای فیلمهای مساجد ، عصرهای کتاب مایک هامر ، شبهای دزد و پلیس قبل از این جانی دالر . صبهای گریز از مدرسه  ،قرار ما جلوی سینما میترو پل ، فیلم کرکسها میمیرند... ناهار ساندویچ کالباس 25 ریال بلیط سینما 50 ریال برگشت به خانه مجانی با خط یازده سال 1361،عصرهای تلخ عصرهای سترون یخ ، بی هیچ قلب فروزانی  ،  عصرهای عبور بی دلیل امدن ورفتن ، قبول شدن و قبول شدن بی تجدیدی ، عصرهای بی عشق ، بی باد ، بی باران  ،عصرهای اگزیستانسیالیسم کامو کافکا جلال ساعدی......عصرهای سالهای1363و4و5و.... اما شبهای برفی من  ،همان شبهای شیرین ولگردی شبانه با تو ، مسافر دو اتوبوس بی مقصد تا اخر . شبهای سرودن ، که نه زاییدن شعر به قابلگی تو ، بریدن ناف ذائقه در اخر هر قافیه ، شبهای منبر های دو نفره نمازهای جسارت ، پریدن از بلندای سیادت ، غنودن در اغوش بی اضطراب سعادت ، شبهای فراموشی حسرت ، بی باز گشت ... سالهای1367و68

دل تنگم چطور جهانی به فراخی هستی در سینه و باز من اینگونه دلتنگم......

   + داود پورامینی ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ آبان ۱۳۸۳
comment نظرات ()