خورشید نامه

خورشید میخواند ...

 

 

اولین بار اومد گفت :بابا این که مثل عصا میمونه چیه ؟ گفتم : میم گفت : خب و رفت  دوباره بعد از چند لحظه برگشت وگفت : این که شبیه ب ، و دو تا نقطه روشه چی ؟ گفتم :ت... باز رفت و امد و در هر بار یکی از حروف رو میپرسید بعد از چند روز دیدم که با پازل حروف داره کلمه میسازه ، انگار که لویی پاستوره ساعتها سرش پایین بود و با حروف ور میرفت دو هفته نگذشته بود که دیدم کنارم نشسته و از بالای دستم داره تیترهایی روزنامه شرق و میخونه متعجب نگاهش کردم طوری حروف را میکشید وبا مصیبت به هم وصل میکرد که انگار لالی است که بعد از سالها تمرین کلمه ای را می خواهد تلفظ کند حروف صدا دار را میکشید وبا چند بار تغییر زیر و زبر به حرف بعد وصل میکرد و ناگهان روی حرف بی صدا میماند انگار که در چاله ای افتاده باشد برای مثال:س ووو سسس سسعععاد دوو دددت .،  سسعااااا دتت ، سعادت !

 زل زده بود به کلمات روزنامه و تک تک انهارا  به همین روش میخواند کار به همین جا ختم نشد دیگر او در همه جا با اشتیاقی کم نظیر هر چه را که میدید میخواند تیتراژ فیلمهای تلوزیون ، تابلوهای مغازه ها ، اعلامیه های ترحیم ... و خلاصه همه چیز و این در حالی بود که هنوز چند ماهی مانده بود که به مدرسه برود ، در خواندن به شدت پیشرفت کرد طوری که وقتی روز اول مدرسه به خانه برگشت 75 صفحه از کتاب فارسی را خواند !! و فقط به خاطر التماس من از اینکه دوساعت تمام سرش پایین بودو بلند بلند مشغول خواندن ،  دست از خواندن برداشت ( تصمیم داشت همان روز همه کتابها را بخواند !!)

 قبل از رفتن به مدرسه نوشتن را تجربه کرد ولی بیشتر از خواندن لذت میبرد در اینجا چند نمونه از نوشته هایش را می اورم خواندنش خالی از لطف نیست ، لازم به یاداوریست هیچ گونه اموزش ، دخل و تصرف و یا تغییری در انها انجام نشده است  

 

1)اولین تایپ

 

چییییییییییییییییییییییییییییییچیکا

رکو   نم  و مر  ناش

 

 

 

تار یخ :  7/شری  ور

 

 

تاریخ تولد31/  جو  مع

هالی   تشد

 

 

 

ترجمه: چیکار کنم ! .... وتاریخ تولد 7/ شهریور.... و31/ جمعه... حالیت شد !! ( خورشید متولد 13 شهریوره)

 

 

 

 

2) یک شعر :

 

 

 گلو ناجور

زبون بدتر

باباگرفت با داداش.

یه دونه سیب

با یه دونه گل هرروزما با بابا یه نون خوردیم

انروز یه سیب داشتم اونوبردم مدرسه اونو خوردم

اما یه بچه دیدم اون سیبو .انداخت روی زمین

میدونستین این یک کار بد هست

ای بچه های خندون چشاتان نباشه گریون

 باید ادب یاد بگیری یاورو استادش کن.( تایپ توسط مامان)

 

 

3) اینهم یک کامنت برای محمود ( برای مطلب لطف)

 

سلام مهمود  بلخر  یهوا یی از ما کردی همتون  ریخ تید  سراین وا نت  بی  چار  ه  یجوک  میخا  م  بگم:

یروز  یمرد میر  خستگاریی  ستا  زن یکی  ازونا اسمش   عشق  بود  دووومش  زندگی بود سوومش دنیابود  رفت  پیش اولی  اون  چای  راریخت سرش  رفتپیش  دوومش ا و نم  میورو  ریخت   سرش بد مرد  شرمیخوند: ا گه غشق  همین  اگه زندگی  این  نمیخاد چشام  دنیاروببین

خداهافز  و  بای

خورشید  جانتو  ببین

 

 

4) ... بدون شرح...

 

 

 

بویگول   امد    رهبر   ماخش  امد

رهبر  زیز  ماامد   خلی   زشد  بود  ماباها  لبود

لب  هاش  بویگول روز  مییومد  لباس  شبوی   گول  ابمی  داد   وخ  تدی  دنش  خوداها  فز

چاکری  مقوربو  نداش

 

 

به نظرم باید ترجمه کنم :  بوی گل امد رهبر ما خوش امد  رهبر عزیز ما امد ، خیلی زشت بود ، اما با حال بود ، لبهاش بوی گل رز میداد لباسش بوی گلاب میداد ، وقت دیدنشه ! خدا حافظ چاکریم ! قربون داش !!!

 

 

5) یه شعر اشنا ( واینجا تاریخ تولد درست است)

 

 توپ سفیدم قشنگی ونازی حالا من می

خواهمبرم  ب بازی  بازی  چخوب  با

بچهای  خوب   بازیمی  کونم  با  ی   دو

ن  توپ  قلقل   میخور   توزمین   ورزش

یکو   دو   سچارو   پنجو     شیش

       خورشید       11/4/1383

متولد     13/6/1377

.... اگه همین جور پیش بره به گمونم باید بزودی یک وبلاگ برایش باز کنم !..

 

   + داود پورامینی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آبان ۱۳۸۳
comment نظرات ()