خورشید نامه

ادرس

من دگر تمام شدم

من دگر حرام شدم

در میان اینهمه سوء نیت مدام

یک نفر نبود که بپرسدم :

بی حیا تر از تو نیست

پا برهنه در قفای زری چه می کنی؟

در میان اینهمه کری

در این ظلمت سراسری

گوش و چشم تو چرا به خانه حقیقت است؟

کمی بگرد

در این باغ واقعیت حقیر

زندگی غنیمت است

دیوانه ای؟

تو را چه که در ورای این جهان چه هست و نیست؟

یا که مفقود حلقه تو با خدا که هست و کیست؟

برو مثل گوسفندان بچر در این بهار مستمر

و کیف را بکن پشت رو طاق باز یا دمر!

...

و یکی نیست بپرسدم :

چرا فرو رفته ای در میان این سوال تا کمر:

ببخشید ادرس خانه زری کجاست؟

   + داود پورامینی ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()