خورشید نامه

جا مانده ها 3

باز می شود صفحه

"همه نظرات دیگران " زیر موس عبور می کنند

آن صداهای آشنا مثل همیشه لال

پیغام گذاشته اند

آخ کاش

نمی دانستند همین جمله ها برایم باقی مانده اند

: باز هم که آپ نکرده ای

: کجایی  مرد !

: ...از خودت بگو

                     از خود چه مانده است

                     دستهایم را بریده اند

                     لبهایم را جویده اند

                    به قلب نیز.......ریده اند.

رعد و برق زد مرا

شبی که چه راحت از من عبور کرد

چون خری که از کوچه می رود

: آه صبر کن کجا!

 این دل است زیر پا

 همان اکسیر کیمیا که می برد مرا به نا کجا

گناه من چه بود که جفت پای تو توی کفشهای هوی گیر کرده بود

تو مرا به سکه ای کیفی سر رسید سال نویی فروختی

شاد باش سود کرده ای

من روی دست روزگار ( مادر انتظار ) مانده بودم و

تو روی اتش هوس مرا دود کرده ای

........

قفل کرده ام

چند  ماه طول کشیده است؟

هنوز کور و منگ

ولی هنوز هوای تو از سرم نمی رود

: دوستت ندارم نمی خواهمت توی کله خرم نمی رود

توی سینه حبس

خانه از هوا تهی

شیشه های رابطه شکسته اند

اما من غریبانه روی پنجره های حنجره طلق می زنم

برق می رود

اسمان رعد میزند

تو رفته ای پریده ای

باز نمی شود صفحه هنگ کرده ام

......

سکوت می کنم انگار چاره نیست

: " بگو کار داره نیست "

هیچ چیز نمانده هیچ کس

از عقل روح دل امید یاس

و هر کوفت دیگری

خالی ام

چون امر محالی ام

یک یک از همه جدا می شوم

تازه مثل خدا می شوم.

تاریخ این نوشته یادم نیست /به گمانم تیرماه گذشته - تهران

   + داود پورامینی ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()