خورشید نامه

قربانی

 

دلم بد جور بی تاب است

شبم تاریک

رخم گچ مال مهتاب است

و ابلیس هوی

چشم قره در پیچ قفای ما

دو راهی پیش رویم زنگی مستی است

تیغ جهل در دستش

زمین عشق استفراغ خوناب است

ز پس رنجی فزون چون سیل می اید

ز پیشم موج حرمانی عظیم مشغول گرداب است

گلویم زیر برق تیغ این تقدیر می سوزد

نه اسماعیل عشقم من

نه ابراهیم قصاب است

سرم بر سنگ

لب از این شعر تلخم زخم

و دست از اسمان کوتاه

و چشم مدفون گور ناامیدی خاک

زمین خواب و زمان خواب و

 

خدا هم سخت نایاب است

   + داود پورامینی ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()