خورشید نامه

سر دلبران

                                                            http://akrane.persianblog.ir/

...اوس مهدي را يقينا مي شناسيد او ادم نازنيني است ؛ باور نداريد سري به او بزنيد ؛

او وبلاگ نويس است يعني از اون اول وبلاگ نويس بوده اصلا پرشن بلاگ با او زنده است اگر او نبود يقينا زندگي مجازي ما چيزي كم داشت كار و زندگي ديگري هم ندارد هي وبلاگ مي نويسد: راه به راه ؛ از صبح علي الطلوع تا بوق شامگاه دايما بروز است من مطمينم تا حالا هيچ بني بشري پيدا نشده كه  پستهاي ايشان را در يك روز همه را يكجا خوانده باشد( حتي خودش ! ) لا مصب مثل تلكس خبرگزاري ها مي ماند ؛ پستهايش گاه فقط جمله اي است به سبك هايكوهاي ژاپني ؛ گاه عكسي است كه كه در حين رانندگي گرفته است و گاه هم مي بينيد تمام بودجه تفضيلي دولت را در يك پست گذاشته است ؛ يك بار از او پرسيديم : بزنم به تخته چه دست تندي داري ؟ گفت : كپي پيست حق مسلم ماست ! در مملكتي كه كپي رايت ندارد چنين پاسخي دندان شكن است ؛ حال ما رو باش كه مي خواهيم اريژنال باشيم و هفته اي يك بار بروز: زهي خيال باطل !

ايشان راجع به همه چيز مينويسد ( ببخشيد كپي پيست مي كند ) از دم خروس در صبح گاه پاييزي گرفته تا فرمانهاي ده ماده اي سياست مداران سپري شده ... از مولوي و شاملو تا احسان خواجه اميري و ترانه بارانش ... خدايش هم در همه امور تخصص دارد ( مثل همه ما ) از طرفي اهل سياست است مدام به اين ريس دولت بي دفاع مي تازد ؛ گيرهاي سه پيچ ميدهد بيا و ببين در هر ده پست هم ( من شمرده ام ) به طور قطع و يقين تذكر ميدهد كه : نه ديگر كار دولت قصور گرا تمام است ... به گمانم او تنها اصلاح طلبي است كه تا به حال زنده است و اين در حالي است  كه تمام اصلاح طلبان همان اول در مراسم ختم ان جنين ناقص الخلقه برگه فوتش را امضا كرده بودند ...ولي او هنوز نااميد نشده ودارد به ان مرگ مغزي تنفس مصنوعي مي دهد...

اوس مهدي ادم نازنيني است ؛ اهل مرام و معرفت است كافي است سري به او بزنيد و برايش پيغامي بگذاريد بفوريت از راه    مي رسد و با نيشخندي تحويلتان مي گيرد و اگر حالش را داشته باشد كه نگاهي به شما بياندازد علامت تحسيني  نيز اضافه    مي كند ( زياد گول اين يكي را نخوريد رد گم كني است ) و اگر خيلي تو دل برو باشيد و لب خزينه هم  نشسته باشيد اخرش يك گل هم برايتان مي كارد ( از ان رزهاي قرمز )

اوس مهدي ادم با تحملي است ؛ ما در اين چند وقته هر چه كرديم صدايش را در اوريم نشد هر نيش و كنايه و گير و واگيري كه به كپي پيست هايش! داديم ؛ مثل يك سياست مدار وارد شانه خالي كرد .. ليكن گاهي هم چنان مشت محكمي به دهانمان زد ( از انها كه حتي به استكبار جهاني نمي زنند ) كه مگو و مپرس

اوس مهدي دوست همه است ؛ يك ستون بلند بالا از دوستانش در سمت راست سايت هست كه بلند ترين چيزي است كه تا به حال ديده ايد .. قالب وبلاگش ساده است و اين تنها حسني است كه دارد ؛ هراز چندي عكسش را عوض مي كند يك عكسي داشت كه خيلي مليح بود ؛ ان را برداشت و عكسي گذاشت كه اصلا مليح نبود ما صدايمان در امد ؛ امد و گفت : عكس كمي تا قسمتي اصلاح شد ؛ رفتيم ديديم عكسي گذاشته شبيه ان عكسهايي كه روزهاي اول ؛  نامزدتان از شما مي گيرد ؛ برايش نوشتيم : عكس ! بله اصلاح شد منتهي ريش هنوز اصلاح نشده است ...

اوس مهدي بي نظير است ؛ فقط وقتي جدي مي شود بهش نمي ايد ؛ طناز است و اتفاقا بلاگي دارد بنام سلطان صاحب ريال كه نشان مي دهد او هم چون همه ما هوس سلطاني در سر دارد انجا كم مي نويسد و اما گاهي شيرين

اوس مهدي دوست داشتني است ؛ دوستي با او لذت بخش است ؛ اهل افاده نيست ؛ پيام هاي ديگرانش هميشه باز است هر چه دوست داري انجا برايش بنويس

اوس مهدي دكتر هم هست .. ما كه با خودمان قرار گذاشته ايم حتما يك نسخه براي اين دلتنگيمان پيشش برويم

اوس مهدي قابل احترام است ... ما كه كلاه احتراممان را در حضورش بر ميداريم . 

                                                             

                                                         ***

                                               شب بخیر یلدا  !!!  

 

   + داود پورامینی ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

برای فرزاد

                                                       http://welgano.persianblog.ir             

...دلتنگ نبودی که بگویی با کس

   چون سنگ نبودی که بگویی با کس

   گر قصه دلتنگی من گوش کنی

 چون سنگ شوی هیچ مگویی با کس

   + داود پورامینی ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بغض سرما

http://www.dohati.persianblog.ir    

...فهمیدنش کار سختی است اما اینکه چه می گوید نه!     : بغض سرما را می گویم

همان قدر که این عبارت دو کلمه ای نامانوس است ؛ به همان اندازه رایحه دردی که از میان جملات پریشانش می اید اشناست ؛ دلتنگی ؛ بی تابی ؛ گفتگوی یک ریز و مجادله گونه با باران ؛ مخاطب همیشگی اش در پستهایی که انگار پایانی ندارند ؛ اما در نوع خود منحصر به فردند ؛ پستهایی که در انها شروع و میان و انتها چیزی بنام  پیوستگی دیده نمیشود : درست مثل ان است که مجنونی بخواهد داستانی را در حال دویدن تعریف کند ! انگار چیزی ان وسطها افتاده است ؛ شاید سانسور شده باشد ؛ گاه این حس حتی به جملات راه می یابد و وسط جمله ساده ای را می بلعد و شاید این از تکنیک نوشتن است شاید ؟ ... دردی غریب و زخمی عمیق در جملات موج می زند ؛ التماس و التجا ونومیدی نیز با وجودی که میداند این نوشته ها را *او* نخواهد خواند و نخواهد امد ؛ اما باز در جملات خواب امدنش را می بیند ...وقتی شروع به خواندن ده پانزده پست اخرش کردم( انگار کوهی است که از ان بالا میروم ) رفتم و رفتم اما به چبزی نرسیدم ؛ گاه البته کلمه ای جمله ای میخ کوبم می کرد و یا حتی در ذهنم می ماند ( در جیب چیزی ندارم در دست ... ودل را هم که بده کار توام ) اما در انتها سرگردانی مردی غریب را دیدم که دوست داشتن را تجربه کرده است ...

اگر یک بار انجا رفته باشی ؛ اما سخت ترین کار رفتن برای بار دوم است ! زیرا که درد است که از در و دیوار می بارد؛ لیکن انجا نگاه دخترکی هست که همیشه مرا به خود می خواند.        

   + داود پورامینی ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

احوال اهل زوال

            هرکسی اهل یک جایی است ؛ هرکسی اهل یک چیزی است ؛ هر کسی اهل ...

یکی اهل نیستان ؛ یکی اهل هیچستان ؛ یکی اهل گیجستان / یکی اهل ونکه ؛ یکی اهل نمکه ؛ یکی مال عصر شاه وزوزکه / یکی اهل شماتت ؛ یکی اهل حسادت ؛ یکی اهل رفاقت / یکی اهل معصیت ؛ یکی اهل نصیحت ؛ یکی اهل فضیلت / یکی اهل تمیزه ؛ یکی اهل غریزه ؛ یکی اهل مویزه / یکی اهل وظیفه ؛ یکی اهل قدیفه ؛ یکی هم اهل کوفه / یکی اهل نمازه ؛ یکی اهل پیازه ؛ یکی اهل ریاضه / یکی اهل بهشته ؛ یکی اهل کویته ؛ یکی هم اهل بیته / یکی اهل طهارت ؛ یکی اهل شهادت ؛ یکی اهل سعادت / یکی اهل خطبه ؛ یکی اهل ندبه ؛ یکی اهل چرتکه / یکی اهل الاهه ؛ یکی اهل کلاهه ؛ یکی اهل فلاحه / یکی اهل عیاله ؛ یکی اهل خیاله ؛ یکی زیر سواله / یکی اهل کاره ؛ یکی اهل فراره ؛ یکی اهل قماره / یکی اهل قراره ؛ یکی اهل مداره ؛ یکی اهل شماره ... طفلی یکی هم تازه کاره / یکی اهل فساده ؛ یکی اهل افاده ؛ یکی اصلا نداده ؛ یکی اهل مواده ؛ یکی اهل کباده ؛ یکی خیلی جواده / یکی اهل کراکه ؛ یکی اهل کنیاکه ؛ یکی اهل فراکه / یکی اهل هنره ؛ یکی اهل مگره ؛ یکی هم دربدره / یکی اهل اسکناس ؛ یکی اهل سینماست ؛ یکی اهل نون و ماست / یکی اهل تفریح ؛ یکی اهل ترفیع ؛ یکی هم اهل تسبیه / یکی اهل نواره ؛ یکی اهل سه تاره ؛ یکی اهل ناقاره / یکی اهل دله ؛ یکی اهل گله ؛ یکی هم ول وله / یکی اهل تفکر ؛ یکی اهل تذکر ؛ یکی اهل تشکر / یکی اهل کتابه ؛ یکی اهل ثوابه ؛ یکی اهل کبابه / یکی اهل شعوره ؛ یکی اهل غروره ؛ یکی گوگوری مگوره / یکی اهل قیاسه ؛ یکی اهل جناسه ؛ یکی اهل اناثه / یکی اهل مثاله ؛ یکی اهل خصاله ؛ یکی اهل وصاله / یکی اهل فتاوی ؛ یکی اهل تساوی ؛ یکی اهل تراضی / یکی اهل سیاست ؛ یکی اهل ریاست ؛ یکی اهل یورو ست / یکی اهل کنفرانس ؛ یکی اهل قم فرانس ! ؛ یکی اهل دیسکو دانس / یکی اهل مذاکره ؛ یکی اهل مناظره ؛ یکی اهل مشاجره / یکی اهل بزاره ؛ یکی اهل فشاره ؛ یکی اهل دوره گذاره / یکی اهل تساهل ؛ یکی اهل تعامل ؛ یکی هم اهل کابل / یکی اهل فتنه است ؛ یکی اهل چفیه است ؛ یکی هم اهل بخیه است / یکی اهل کیهانه ؛ یکی خیلی چاخانه ؛ یکی هم تو زندانه ....

                           یکی اهل نقده ؛ یکی اهل درده ؛ بابا خیلی مرده!

                    ماهم اهل یه جاییم ؛ ما اهل استهزاییم ؛  شما اهل کجایی ؟! 

   + داود پورامینی ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

تذکره نقد

...نقد باید پاچه بگیرد ؛ سگ باشد / نقد نباید مترسک باشد / نقد است که چک وعده را وصول می کند / وقول نسیه را ترد.../ نقد ؛ سیاست را به زیر میکشد / اقتصاد را حساب می کند / فرهنگ را بلند می کند / جامعه را چون ناظم مدرسه به خط ؛ مرتب می کند / ... نقد گیر می دهد / و گره از زلف ناگشوده باز می کند / هیچ وقت شیر یا خط نمیرود / شیر را می کشد و روی خط راه می رود / گمان نمی کند ؛ بلکه یقین را از جیب بغلش در می اورد و با ان خرید می کند / نقد چون زنی پارسا مواظب همه چیز است / از قطع درختان اتوبان چمران ؛ تا رنگ کت و شلوار ریس دولت / وقتی میخواهند یواشکی کوهی را جابجا کنند ؛ نقد سر می رسد / و ؛ وقتی به قیل و قال ؛ یک پاکت شیر ( منظور همان اب حوض ) را توی مدرسه به بچه مردم می دهند ؛ نقد سر می رود / شما حتما نقد را دیده اید / وقتی عقربه رای ها ؛ ساعت چهار صبح تغییر می کنند / شما حتما او را دیده اید وقتی بعد از صدور کارت سوخت ؛ حساب ریالی صرفه جویی بنزین را می کند ؛ و توی اتوبانها با انگشت اشاره اتوبوسها را می شمارد / شما او را دیده اید چطور سر حساب نرخ تورم با اشاره به قیمت نصب شده پشت شیشه های بنگاه های  املاک ؛ امار اداره امار را تنبیه می کند / من یک بار او را دیدم / از کاج بلندی بالا رفته ؛ لحن فرشته ای را صاف کرد / و یک بار دیگر در یک ترمینال شهری او را دیدم که به یک معتاد تزریقی گفت : لطفا ! سوزن را توی سطل اشغال بیانداز / نقد باید همه جا باشد : از زیر عبای نمایندگان خدا ؛ تا ته چاههای نفت خلیج فارس...

          چیزی به اسم انتقاد سازنده نداریم / نقد ؛ نقد می کند و شرم هم نمی کند !   

   + داود پورامینی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

...وقتی طوطی دلتنگه...

مرا نبين كه هميشه ؛ چنين مي خندم             ميان  حفره گريه  شبانه   مي گندم

و روز با دگرانم و شب همه نگرا نم             درون   خلوت    تنهاييم   هماهنگم

سپيد شد شب زلفم  ؛ سياه روي  دلم              درون طرح شما ظالمانه بي رنگم

كنار تلخي   شهر شما  چو   شيرينم              ميان عرعر شعر شما خوش اهنگم

گمان نه به از اين ؛ زمانه ام بوده است         ره ميانه غلط بود ؛ من  و خر لنگم

خوش است جهل مركب وعقل بي مركب      بيار اينه دل  ؛  كه  كودك  و سنگم

به يمن مهر ؛   وايين اين ؛ تاجر پارس         شدم   طوطي  هند  و  برهمن  گنگم

چه ترس كمترصفرم ويا كه بر سركفرم       براي حفظ مسلماني است كه مي جنگم

گشوده است زري بر كرانه ام چو دري       چه سود مثل هميشه   دوباره   دلتنگم

   + داود پورامینی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()