خورشید نامه

سال ارزو

گفتمت که :

ارزوی بزرگ نکن

ارزوی زیبا

چرا

   + داود پورامینی ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

برای مریم کارگر

 روزت نو روزگارت نو

این بهار و هر بهارت نو

   + داود پورامینی ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

استن بای

پالتو اش تنش است تازه نیامده اما به تازه امده ها می ماند هر موقع ببینی اش همینطور است انگار جایی می خواهد برود حاضر و اماده است .

چهار زانو نشسته سر سفره صورتی وپنجه اش توی بشقاب رویی است از نیمرو لقمه می گیرد انگار باد در ریشش وزیده باشد چشمش به جایی است فکرش جایی و دستش در کاری دیگر است ...شب گذشته است توی اتاق قدم می زند ژنرالی است انگار و دارد به فردای جنگ می اندیشد چای می گذارد اهنگ را عوض می کند قدم می زند  کاغذ را بر می دارد چیزی می نویسد شب به اتمام می رسد و خواب او را با پالتوی تنش دیده است.

همان اول صبح تا می بینی اش انگار از شکار باز گشته است خسته و گرد آلود است هنوز نیامده به فکر رفتن است بوی  رفتن می اید از هیکلش اگر چرخی بزند و کار ها را ببیند برای قدم زدن است  برای افشاندن عطر فکر هایش توی گوشه های نا دیده است . عصر که می رود انگار هنوز نرفته است همیشه همینطور بوده هر جا رفته هنوز هست هنوز نرفته از نظر که گم می شود فقط از نظر کم شده یک چیزی از وجودش باقی مانده و پیداست پاک شدنی نیست  و  هنوز انجاست   از خودم می پرسم اگر همه جا اینطور باشد که گویا هست چیزی نمی ماند ازش که !

چقدر مانده ؟ کی تمام خواهد شد ؟...یعنی تمام خواهد شد !    

   + داود پورامینی ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ی

یا بیا

یا سفید یا سیاه

بین این

نیستم نیا

   + داود پورامینی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ه

هیچ

تنها چیزی است که فهمیده ام

   + داود پورامینی ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

و

وا حسرتا !

اگر...

ای  وای من!

ولی...

   + داود پورامینی ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ن

نه تنها

که تنها

تویی مشخصه شناسایی ام

   + داود پورامینی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

م

من و تو ما نمی شویم

تو حتما

اما ما شما نمی شویم

   + داود پورامینی ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ل

اگر شعر خواهی بیا  منزلم

اگر عشق خواهی تو و این دلم

اگر موج سرگشته ای با منی

که دریای تنهای بی ساحلم

   + داود پورامینی ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

گ

گناه من این بود:

از خاک بودم و اب گل شد

گرفت آه او

نام تو در سینه دل شد 

   + داود پورامینی ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد